ستاره های تنها
×اشعار برگزیده × نامه ها ی نویسنده × پندها و نصایح و نکات زندگی×
پند و نكته ها از دانشمندان و امامان

پند و نكته ها       

 

آینده، همان امید است. ”آلفرد نوبل“.

آن‌چه به پروردگار مدیون هستیم، دوست داشتن دیگران است. ”لاکوردر“

. آنان که نمی‌توانند خود را اراده کنند، ناچار از اطاعت دیگرانند. ”ویکتور هوگو“.

کسانی که با فکرهای عالی و خوب دمسازند، هرگز تنها نیستند. ”فیلیپ سیدنی“.

چیز خوب یا بد وجود ندارد، اندیشیدن، آن را خوب یا بد می‌سازد. ”کریستوفر مارلو“.

ترقیات بشر، زادهٔ عمل و کار انسان است. ”ناپلئون بناپارت“.

ناکامی‌ها بهترین مربی‌ها ما در راه پیروزی و پیشرفت هستند. ”کنتان“.

 

روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آرمان در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 11:14 |

حكمت پروردگار

روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت

 

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اينگونه مي گفت " مي آيد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لبهايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :" با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم ، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين طوفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي از لانه محقرم؟ كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا گفت:  ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت: " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.

|+| نوشته شده توسط آرمان در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 19:25 |

جستجوی پيشرفته: