ستاره های تنها
×اشعار برگزیده × نامه ها ی نویسنده × پندها و نصایح و نکات زندگی×
چه کسی کشت مرا ؟

چه کسی کشت مرا ؟

 

همه با آیینه گفتم ، آری

همه با آیینه گفتم که خموشانه مرا می پیمایید ،

گفتم ای آیینه با من تو بگو

چه کسی بال خیالم را چید؟

چه کسی صندوق جادویی اندیشه من غارت کرد

چه کسی خرمن رویایی گل های مرا داد به باد ؟

سَرِ انگشت بر آیینه نهادم پرسان :

چه کسی آخر چه کسی کشت مرا

که نه دستی به مدد از سوی یاری برخاست

نه کسی را خبری شد نه هیاهویی در شهر افتاد ؟!

آیینه

اشک بر دیده به تاریکی آغاز غروب

بی صدا بر دلم انگشت نهاد.

 

 

شاعر : سیاوش کسرایی

 

|+| نوشته شده توسط آرمان در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 10:50 |

آتش عشق وطن

آتش عشق وطن

 

 

 

از چشم بشد نور و ز تن تاب و توانم

                                                           ای مرگ بیا از غم هستی برهانم

چشم به ره توست بیا سوی من ای مرگ

                                                            داری ز چه تردید که پیرم ، نه جوانم

سرگشته و فرسوده به کوه و در و  دشتم

                                                            گه مشهد و گه در ری و گه در همدانم

یکباره زمین گیر شدم، بال و پرم سوخت

                                                      تا آتش عشق وطن افتاد به جانم

چون دور « وثوق » است و « قوام » است از این رو

                                                       با « دوله » و با « سلطنه » خواهم که نمانم

عارف نکشد بار فراق کلنل را

                                                   زان است که من در پی آن دوست روانم

 

 

 

شاعر : مالک الشعرای بهار

|+| نوشته شده توسط آرمان در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 10:48 |

درد و دل های شبانه

بارالهـــــــــــــــــا..........................

 

ترسم از شب نیست                        ترسم از نبودن نیست

ترسم از دلی است که پرده پوشی نمی داند و زمانی که بیهوده بگذرد

ترسم از دلی است که باز در امتداد شک و دلهره اسیر وسوسه اندیشه های خود به بیراهه برود.

ترسم از راهی که لحظه لحظه اش ترس و پریشانی است .

ترسم از تکرار است تکراری سخت و سرد

ترسم از تکراری که بی تو باشم بی وضو باشم و باز بی تو باشم

خدایا : از تکرار خودم می ترسم . من از بی تو بودن از سکوت

بیهودگی و تنهایی روحم سخت می ترسم

خدایا : یاریم کن تا هرگز تکراری نباشم

خدایا : هرروز تازه شوم یکی دیگر شوم نزدیکتر به تو به او

خدایا : یاریم کن تا در تمام لحظات عمر همنفس باشم تا از نفس نیفتم

                                                                               آمین یا رب العالمین

 

|+| نوشته شده توسط آرمان در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 9:43 |

پند و اندرز کشکول شیخ بهائی

پند و اندرز کشکول شیخ بهائی

۱- بادیه نشنینی را گفتند: فردای قیامت پروردگار به حسابت رسیدگی کی کند.گفت: ای فلان مرا شاد کردی. زیرا چون کریم به حساب رسیدگی کند بخشندگی کند.

2- شاها! دل آگاه گدایان دارند سر رشته عشق بینوایان دارند

3- گنجی که زمین و آسمان طالب اوست گر درنگری برهنه پایان دارند

4- حکیمی را گفتند:کدام یک از دوستان خویش را بیش تر دوست داری؟ گفت: آنکه تباهی از من بگیرد و مرا تیمار بر گیرد و مرا تیمار داری کند و لغزشم پیش گیرید .

5- حیکمی گفت: آن که در بخشی از عمر خویش خواری دانش آموزی تحمل نکند در همه ی زندگی خواری نادانی کشد

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آرمان در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 ساعت 17:54 |

پندنامه بزرگمهر حكيم

پندنامه بزرگمهر حكيم

 

هر كه خرد پيشه كند روز به روز بي‌بلا بگذراند.

هر كه صحبت با نيكان كند، از بلاها رسته است.

هر كه اندر دل حسد دارد، تن خويشتن اندر بلا اندازد.

هر كه مردمان را چاه كند، خود در آن افتد.

هر كه آزادگان را گرامي دارد، نيكنام زندگي كند و سرانجام رستگار شود.

هر كه از مردم پست حاجت خواهد چنان بود كه از خشك رود ماهي جويد.

هر كه عذرخواهي نپذيرد، اگرش دشنام دهي روا باشد.

هر كه جنگ كسان به خود كشد، خويشتن را بدنام و فضول داشته است.

هر كه دين را خوار كند، دين وي را خوار گرداند.

هر كه از جواب نترسد، هر چه خواهد بگويد.

هر كه مردمان بدو ايمن نباشند، مرگش صلاح دو جهاني باشد.

هر كه بدانچه دارد بسنده كند، هميشه بي‌نياز است.

هر كه بر ضعيفان مهرباني كند، قويان را از جمله خويش كرده باشد.

هر كه از اين جهان آن جويد كه موجب سرزنش و ملامت نباشد، زندگانيش به راحت و لذت گذرد.

هر كه افزوني جويد، هميشه در آرزو بود.

هر كه با فرومايگان نستيزد با بزرگان قرين شود.

هر كه را خرد بود، دو جهانش بود.هر كه اندوه نيامده، آمده بيند و آن را بپذيرد، بي‌اندوه بود.

هر كه تنهايي گزيند، هميشه به سلامت بود.هر كه آزاده بود، به حقيقت آرزوها بنده او بود.

هر كه دوست از دشمن نشناسد و راز خود پيش هر كس آشكار كند ابله بود.

هر كه به مال و نعمت اين جهاني حريص بود، اگر چه پادشاه بود، درويش بود.

هر كه را توكل به رحمت ايزد باشد به آرزوي خود برسد.

هر كه از آن جهان بترسد از بد كردن بپرهيزد.

هر كه گناه كسي عفو كند ولي به روي او بياورد، هنوز گناه عفو نكرده باشد.

هر كه به شادي‌ها و غم‌هاي اين جهاني دل نهد از شمار دانايان و خردمندان نبود.

هر كه ناحق كند، افتاده شود و آسيب بسيار خورد.

هر كه را سرمايه او زندگاني بود، سودش دانش و هنر بود.

هر كه از خانه تهمت دور بود از سرزنش رسته باشد.

هر كه از خويشتن انصاف بدهد، كس با وي دشمني نكند.

هر كه از خداي عزوجل شرم ندارد، هر چه خواهد كند و از سرزنش باك ندارد.

هر كه از بهر فردا امروز ننگي بر خويشتن نهد به حقيقت پست بود.

هر كه به فرهنگ و دانش مشغول شود به بد كردن نپردازد و روا ندارد.

بدان كه گوهر هركس به اندازه خردش بود.

 

|+| نوشته شده توسط آرمان در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 15:43 |

آخرین جرعه ی این جام

آخرین جرعه ی این جام

همه می پرسند :

چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟

چیست در همهمه ی دلکش برگ ؟

چیست در بازی آن ابر سپید

روی این آبی آرام بلند

که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال ؟

چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟

چیست در کوشش بی حاصل موج ؟

چیست در خنده ی جام ؟

که تو چندین ساعت

مات و مبهوت به آن می نگری ؟

*

نه به ابر

نه به آب

نه به برگ

نه به این آبی آرام بلند

نه به این خلوت خاموش کبوتر ها

من به این جمله نمی اندیشم !

*

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاینده ی هستی را

در گندمزار ،

گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل

همه را می شنوم ، می بینم !

من به این جمله نمی اندیشم !

به تو می اندیشم !

ای سرا پا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم !

تو بدان این را

تنها تو بدان

تو بیا ، تو بمان با من تنها تو بمان ،

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب !

من فدای تو ، به جای همه گل ها تو بخند !

اینک این من که به پای تو در افتادم باز .

ریسمانی کن از آن موی دراز ،

تو بگیر !

تو ببند !

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو !

تو بمان با من ، تنها تو بمان !

در دل ساغر هستی تو بجوش !

من همین یک نفس از جرعه ی جانم  باقی است ،

آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش !

 

شاعر : فریدون مشیری

 

 

نظر فراموش نشه

 

|+| نوشته شده توسط آرمان در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ساعت 10:23 |

الهی نامه

الهی نامه

الهی از من آهی و از تو نگاهی .

الهی در بسته نیست ما دست و پا بسته ایم .

الهی آن که سحر ندارد ، از خود خبر ندارد .

الهی شیدایی جانان را با حور و غلمان چه کار .

الهی آمدم ردم مکن آتشینم کرده ای سردم مکن .

الهی کامم را به حلاوت تلاوت کلامت شیرین بدار .

الهی وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم .

الهی هر چه پیش آمد خوش آمد که مهمان سفره ی توایم .

الهی به فضلت سینه ی بی کینه ام داده ای ، به وجودت شرح صدرم عطا فرما .

الهی شکرت که زنگ تفریح من گشت و گذار در کتب و دفاتر علمی و تماشای آنهاست .

الهی آنکه در نماز جواب سلام نمی شنود ، هنوز نماز گزار نشده .ما را با نماز گزاران بدار .

الهی خدا خدا گفتن مجازی ما که این همه برکت دارد ، اگر به حقیقت گوییم چون خواهد بود .

الهی حاصل یک عمر درس و بحثم این شد که جهان را جهانبانی است و انسان را سرو سامانی .

 

نظر فراموش نشه

 

|+| نوشته شده توسط آرمان در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ساعت 8:30 |

چند بیتی ها

 

پاره گل

 

دی کوزه گری بدیدم اندر بازار                       بر پاره گلی لگد همی زد بسیار

 

و آن گل به زبان حال با او گفت                    من همچو تو بوده ام مرا نیکو دار

 

********************************************************

 

ره دین

 

قومی متفکرند اندر ره دین                            قومی به گمان فتاده در راه یقین

 

می ترسم از آنکه بانگ آید روزی                 کای بی خبران راه نه آنست و نه این

 

********************************************************

 

 درد و درمان

بود درد من و درمانم از دوست                         بود وصل من و هجرانم از دوست

 

اگر قصابم از من واکند پوست                            جدا هرگز نگردد جانم از دوست

 

 

روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آرمان در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ساعت 8:24 |

مناظر شیرگاه

عکسهای دیدنی و جالب از

 

 

شیرگاه

 

 

 

 

عکس های دیدنی از شیرگاه

|+| نوشته شده توسط آرمان در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت 12:49 |

پند های امامان :

- خنده ی بسیار دل را بمیراند . پیامبر اکرم (ص)

2- خداوند هر دل غم دیده را دوست دارد . پیامبر اکرم (ص)

3- پرهیز سر سلسله ی داروهاست  و معده لانه ی بیماری ها . امام کاظم (ع)

 

 

 

بقیه متن را در ادامه ی مطلب بخوانید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آرمان در شنبه چهاردهم مهر 1386 ساعت 21:17 |

تجربه

عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان ...

*****************************************************************

سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی

سعی کن به کسی که لایق عشق است دل ببندی

چون تشنه ی عشق روزی سیراب خواهد شد !!!

 

|+| نوشته شده توسط آرمان در جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 17:48 |

تقدیم به عزیزم ...

تقدیم به عزیزم

ای معشوقه نادیده ی  من ، دفترم را باز کردم تا بنویسم

از نگاه همیشه منتظرم ، از چشمان  بارانیم

از بوسه های نشکفته ام

بنویسم برایت از ترسم ، ترس از بی تو ماندنم

بی تو رفتن ، بی تو گفتن و بی تو خواندن

بنویسم برایت از نغمه های شبانه

غم در کنج غزل تنهایی ام

بنویسم برایت از معانی زندگی و از اینکه من زندگی را در کنار تو معنا می کنم

زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم ، من زندگی رو در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم

من زندگی را در آغوش تو معنا می کنم ، معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است.

زندگی فقط با تو معنا می گیرد...

تا ابد در قلب منی

|+| نوشته شده توسط آرمان در جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 17:43 |

پیروزی فکر

به استعدادهای خود ایمان داشته باش همان طور که به خدا ایمان داری روح تو پاره ای از آن «واحد بزرگ» است ،

نیروهایی که در تو هست مانند دریای  وسیعی عمیق و بی پایان است ،

روحت را در میان سکوت ، در جزایر الماس گردش بده آن جزایر را کشف کن و از آنها استفاده کن ...

اما برای اینکه تسلیم بادها نشوی سکان اراده را به کار انداز ...

اگر به آفریننده و به خودت ایمان داشته باشی هیچ کسی نمیتواند به  نیروهای  تو حدودی قائل شود ، بزرگترین به تو تعلق می گیرد .

به پیش ! به پیش !

«کتاب پیروزی فکر

|+| نوشته شده توسط آرمان در جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 16:55 |

سنگ قبر

بر سر سنگ قبر من بنویسید خسته بود

اهل زمین نبود نمازش شکسته بود

بر سر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود

تنها از این نظر که سرا پا شکسته بود

بر سر سنگ قبر من بنویسید پاک بود

چشمان او که دائماً از اشک شکسته بود

بر سر سنگ قبر من بنویسید این درخت بود

عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود

بر سر سنگ قبر من بنویسید کل عمر

                                            پشت دری که باز نمی شد نشسته بود...

 

|+| نوشته شده توسط آرمان در جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 16:45 |

از طبیعت درس ها باید گرفت ...

از علف های صبور

غرق در رویای نور

سرکشیدن از میان سنگ ها

از شکاف و رخنه ی دیوار ها

در جوار جاده ها فرسنگ ها

جسم ... نازک

روح ... سرسخت و لجوج

پای ... در خاک

چشم مشتاق عروج

از طبیعت درس ها ...

از تلاش بچه های لاک پشت

از تولد تا به رشد

سر بر آوردن ز تخم

تا رسیدن در دل آغوش گرم موج ها

حمله ی مرغان صیاد از هوا

روی ساحل یورش تمساح ها

ازمیان هر دو صدتا ، چندتایی جان سالم می برند

این یکی ... یا آن دگر

انتخابی نیست در کار فلک

تاس اقبال است ، بی زور و کلک

از طبیعت درس ها باید گرفت ...

 

|+| نوشته شده توسط آرمان در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 10:5 |

زيباترين جملات
اگر از پايان گرفتن غمهايت نا اميد شدي به خاطر بياور که...... زيباترين صبحي را که تا به حال تجربه کردي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نميديد.

هواي دريا، آب شور و صداي امواج، همگي باعث آرامش مي‌شوند، مسافرت به سواحل دريا را فراموش نكنيد. تماشاي ماهي‌ها مثل خيره شدن به دريا، در شما ايجاد آرامش مي‌كند، زيرا ماهي‌ها آرام شنا مي‌كنند و آرام تنفس مي‌كنند.

از آجرهایی که به سمتتان پرتاب می شود بنایی محکم بسازید.

وقتي خداوند شما را به لبه پرتگاهي هدايت كرد، كاملا به او اعتماد كنيد. چون يكي از اين دو اتفاق خواهد افتاد:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آرمان در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 10:4 |

عشق بزرگترین معجزه خدا
خدا مشتي خاك را بر گرفت. مي خواست ليلي را بسازد، از خود در آن دميد و ليلي پيش از آن كه با خبر شود عاشق شد. سالياني است كه ليلي عشق مي ورزد، ليلي بايد عاشق باشد. زيرا خداوند در آن دميده است و هركه خدا در آن بدمد، عاشق مي شود. ليلي نام تمام دختران ايران زمين است، نام ديگر انسان. ليلي زير درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ. گلها انار شدند، داغ داغ، هر اناري هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بي تاب بودند، توي انار جا ...
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آرمان در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 9:38 |

شاخه و برگ
يک روز گرم، شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند و به دنبال آن از درخت برگ های ضعيف و کم طاقت جدا شدند و آرام بر روی زمين افتادند. شاخه چندين بار اين کار را درد منشانه و با غرور خاصی تکرار کرد تا اينکه تمام برگ ها جدا شدند و شاخه از کارش بسيار لذت می برد. برگی سبز و درشت و زيبا به انتهای شاخه محکم چسبيده بود و همچنان در مقابل افتادن مقاومت می کرد. باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسيد آن را از بيخ جدا می کرد و با خود می برد. وقی باغبان چشمش به آن شاخه افتاد با ديدن تنها برگ آن از قطع کردنش صرف نظر کرد . بعد از رفتن باغبان مشاجره بين شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندين و چند بار خوش را تکاند تا اينکه به ناچار برگ با تمام مقاومتی که داشت از شاخه جدا شد و بر روی زمين افتاد باغبان در راه بازگشت وقتی چشمش به آن شاخه افتاد بی درنگ آن شاخه را از بيخ قطع کرد. شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد بر روی زمين افتاد. ناگهان صدای برگ جوان را شنيد که می گفت: اگر چه به خيالت زندگی ناچيزم در دست تو بود ولی همين خيال واهی پرده ای بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کنی نشانه ی زندگیت من بودم. م.1 - هرگز به خودت مغرور نشو ... چرا كه برگها وقتي از روي درخت مي ريزن كه فكر مي كنند طلا شدن.
|+| نوشته شده توسط آرمان در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 9:36 |

خدايا منم هستم...
_مردی زمزمه میکرد:خدایا با من حرف بزن((چلچله ای آواز خواند))ولی مرد صدای چلچله را نشنید. _مرد به اطرافش نگاهی کرد و گفت:خدایا بگذار تو را ببینم((ستاره ها بیشتر از همیشه درخشیدند))ولی مرد به آنها توجی نکرد. _مرد فریاد کشید:خدایا معجزه ای به من نشان بده((کودکی متولد شد))ولی مرد نفهمید. _مرد گریست و با التماس گفت:خدایا مرا لمس کن((پروانه ای روی شانه مرد نشست))ولی مرد پروانه را احساس نکرد. بعضی وقتا فکر می کنیم خدا اصلاً بهمون توجه نمی کنه ولی دقیقاً همون لحظه هاست که خدا بیشتر از همیشه بهمون توجه میکنه و سعی می کنه غیر مستقیم بهمون بگه : (( به فکرتم عزیزم))
|+| نوشته شده توسط آرمان در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 9:21 |

درد من
درد من حصار برکه نيست درد زيستن با ماهيانی است که فکر دريا به ذهنشان خطور نکرده است "خدايا مرا از پيروزی ها مغرور و از شکست ها مايوس نگردان" کسانی که گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار آن هستند
|+| نوشته شده توسط آرمان در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 15:19 |

جمله های طلایی
بدترین و خطرناکترین کلمات این است : «همه همین جورند» * سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار . * نا امیدی اولین قدمی است که انسان را به سوی گور می برد . * آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت هست . اگر به حقیقت حال و درد کسی برسیم و علت رفتار او را درک کنیم خطاهای او را خواهیم بخشید . * اگر می خواهی خوشبخت باشی جز آنکه برایت مهیاست آرزو نکن . * به همه عشق بورز ، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن . * مهم نیست اگر زمین بخوری ، مهم دوباره برخاستن است
|+| نوشته شده توسط آرمان در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 15:17 |

نکته ها و پندها
دراین دنیا فقط از دو راه می توان موفق شد : با هوش خودمان یا نادانی دیگران ( لا برویر ) مردم با نیمی از رنجی که برای رفتن به جهنم تحمل می کنند می توانن به بهشت بروند به شرط انکه راه دورست را تشخیص بدهند . ( بن جانون ) وقتی انسان ،پلنگی را می کشد اسمش را می گذارند ورزش یا بیباکی یا شجاعت یا شکار ، اما وقتی پلنگی انسان را می کشد اسمش را می گذارند توحش ودرندگی . زندگی دو نیمه است : نیمه اول به امید نیم دوم و نیم دوم در حسرت نیم اول . اغلب اشخاص سلامتی خود را فدای پیدا کردن پول و ثروت می کنند وبعد همان ثروت را فدای بدست آوردن سلامتی می کنند . هیچوقت در باره بدیهای خودتان حرف نزنید، رفقایتان به اندازه کافی دراین باره صحبت می کنند ( تالیران) قول ، سایه عمل است .( ضرب المثل چینی ) همه می خواهند در زندگی برای خود دوست بیابند ، اما هرگز در این فکر نیستند که برای دیگران دوست باشند . مردم همیشه عیب های خود را با دور بین و عیب های دیگران را با ذره بین نگاه می کنند. نماز یعنی قرار گرفتن یک ذره بی نهایت کوچک دربرابر یک ذره بی نهایت بزرگ . انچه وحشتناک است ارتفاع نیست ، بلکه افتادن از ارتفاع است .
|+| نوشته شده توسط آرمان در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 15:5 |

ای کاش
کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد. کاش واژه حقیقت آن قدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردنش به شهامت نیازی نبود. کاش دلها آن قدر خالص بودند که دعاها قبل از پایین آمدن دستها مستجاب می شد. کاش شمع حقیقت ، محبت را در تقلای بال وپر پروانه می دید و او را باور می کرد. کاش مهتاب دلت با کوچه های تاریک دلم آشناتر بود. کاش بهار آن قدرمهربان بود که باغ را به دست پاییز نمی سپرد. کاش فریاد آن قدربی صدا بود که حرمت سکوت را نمی شکست. کاش مرگ و جدایی معنی عاطفه را می فهمید. کاش می فهمیدی که تو را تا اوج هستی می پرستمت. و ای کاش عشق را در نگاه نگران من می دیدی.
|+| نوشته شده توسط آرمان در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 14:51 |

..::الفبای خوشبختی::..


A – Accept : پذیرا باشید:
دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.
B- Break away : خودتان را جدا سازید:
خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.
C- Creat : خلق کنید :
خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.
D – Decide : تصمیم بگیرید:
تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باش