|
آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی.... روی خندان تورا، کاشکی می دیدم. شانه بالا زدنت را، بی قید... و تکان دادن دستت که" مهم نیست زیاد" وتکان دادن سر را که" عجیب ،عاقبت مرد؟ افسوس!"... کاشکی می دیدم!.... چه کسی باور کرد ... ( آرمان )
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آذر 1387
آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 جستجو
پیوندها
گالری عکس های خوشگل و خفن
.تنها... زیر بارون...! برترین آهنگهای رپ مهندسی نرم افزار کامپیوتر ( مهم ترین اطلاعات روز ) شيرگاه، شهر هميشه سبز سايت جديد از مناظر شيرگاه آزادسرو ن و القلم خونه عشق من و تو و یه برگ از تنهایی پاراديس pooh اشعار زیبا پسران آفتاب ديار عشق، سوادکوه *تنهاترین تنها(متن های فوق العاده زیبا)* شبهای تنهایی ( نرگس) تنهاترین صدف های سرگردان عاشقانه ( اشعار زیبا ) باليوود و تمام ستارگان ترز ، شيرگاه ، سوادکوه تا انتها... دهکده تنهایی (بیکس) غربت دلواپسی ها را بگیر از من.... پاییز سرخ دختر شمالی پری ناز و دوستان :: طراح قالب::
|
ستاره های تنها
×اشعار برگزیده × نامه ها ی نویسنده × پندها و نصایح و نکات زندگی× دوبیتی ها
|+| نوشته شده توسط آرمان در جمعه پانزدهم آذر 1387 ساعت 19:58
نمي خواهم بميرم
نمي خواهم بميرم
|+| نوشته شده توسط آرمان در سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت 22:20
اشکی در گذرگاه تاریخ
اشکی در گذرگاه تاریخ
از همان روزی که دست حضرت قابیل فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
|+| نوشته شده توسط آرمان در سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت 22:3
ستاره ی من!
ستاره ی من! نگاه كن: ببین كه كسی دغدغه های بزرگ قلب شكسته ی كوچكمان را نمی داند. و باران همانگونه مغرورـ كه بود ـروزهای آفتابیمان را خراب می كند و باران همانگونه سرد ـ كه بود ـ نگاه ها را سرد تر می كند و قدم ها را تند تر! و اینجا كسی شكستنمان را زیر چرخه ی زندگی نمی بیند. و انسانی حتی صدای فریاد ها و ضجه هایمان را نمی شنود. ببین ستاره ی من! ببین كه كسی صدای خرد شدن لاله ها را زیر پا جدی نمی گیرد ببین كه این نا مردمان چه آسان ـ به سادگی شكستن یك قلب(؟!) ـ دروغ می گویند خوب نگاه كن ستاره ی من! اینجا كسی راست نمی گوید و اینجا دروغ و غرور رسم آدم هاست! اینجا تاوان عشق.تاوان مهر.تاوان دوست داشتن فاصلست فاصله و درد و رنج هیچكس نمی داند آنچه را كه تو در دل داری و نمی فهمد... و هیچكس نمی بیند آنچه را كه تو می بینی ... ببین كه یك عاشق اینجا چگونه می سوزاند! خراب می كند آنچه را كه ساخته و لحظه یی بعد بی تفاوت از كنار آنچه سوزانده می گذرد حتی دریغ از یك افسوس! او یك عاشقاست(؟!) دروغ رسم عاشق های زمینی ست. شكستن رسم عاشق های زمینی ست. سوزاندن رسم عاشق های زمینی ست. و همیشه كسی هست كه دنیایت را خراب كند وهمیشه بارانی هست تا روزهای آفتابیت را خراب كند همیشه.همیشه باران می آید اما كسی در باران نمی آید و تو هرگز زیر باران به كسی نمی رسی... می بینی ستاره؟ اینجا حتی قصه ها هم دروغ می گویند...! اینجا هر نگاهی هر لبخندی هر وجودی مشق دروغ است. همیشه كسی هست كه آنچه را ساختی با دست هایت خراب كند همیشه كسی هست كه بشكند آنچه را كه در وجود توست ـ قلبت را همیشه كسی هست كه دلبسته ی شكستن تو باشد و عاشق خرد شدنت می بینی ستاره؟ دنیا جای ماندن نیست همه ی زندگی دروغ است و دروغ خود زندگیست دنیا جای ماندن نیست و مرگ خوشترین سازی ست كه غم هایم را در آن می نوازم ...
|+| نوشته شده توسط آرمان در جمعه سوم آبان 1387 ساعت 12:25
مناجات
مناجات
خدایا اگر خوارى مرا خواسته بودى راهنمائیم نمى کردى
و اگر رسوائیم را مى خواستى تندرستیم نمى دادى.
خدایا گمان ندارم که مرا بازگردانى در مورد حاجتى که
عمر خویش را در خواستن آن از تو سپرى کردم.
خدایا ستایش خاص توست ستایش ابدى جاویدان
همیشگى که فزون شود ولى کم نگردد بدان نحو که
دوست دارى و خوشنود شوى.
خدایا اگر مرا به جنایتم مأخوذ دارى
من هم تو را به عفوت بگیرم
و اگر به گناهم بگیرى من هم تو را به آمرزشت بگیرم.
و اگر به دوزخم ببرى بدوزخیان اعلام مى کنم که
من تو را دوست دارم ...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
در پناه یکتای بی همتا |+| نوشته شده توسط آرمان در چهارشنبه سوم مهر 1387 ساعت 11:3
دلم گرفته...
دلم گرفته...
با تو شعرام همگی رنگ بهاره
با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره
وقتی نیستی همه چی تیره و تاره
کاش ببخشی تو خطا هامو دوباره
ای خدای مهربون دلم گرفته
از این ابر نیمه جون دلم گرفته
از زمین و آسمون دلم گرفته
آخه اشکامو ببین دلم گرفته
تو خطاهامو نبین دلم گرفته
تو ببخش فقط همین دلم گرفته
توی لحظه های من شیرین ترینی
واسه عشق و عاشقی تو بهترینی
کاش همیشه محرم دلم تو باشی
تو بزرگی اولین و آخرینــــــــــی...
|+| نوشته شده توسط آرمان در چهارشنبه سوم مهر 1387 ساعت 11:0
نامه
عزيزم قلب من رو به تو پرواز مي كند مرا ببخش ! از اين جرم بزرگ كه دوستي است و جنايت ها به مكافات آن رخ مي دهد چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزيزم» خطاب كرده ام ، تعجب نكن . خيلي ها هستند كه با قلبشان مثل آب يا آتش رفتار مي كنند . عارضات زمان ، آن ها را نمي گذارد كه از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ي طبيعي را در خودشان خاموش مي سازند اما من غير از آن ها و همه ي مردم هستم . هر چه تصادف و سرنوشت و طبيعت به من داده ، به قلبم بخشيده ام . و حالا مي خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزواي خود به طرف تو پرتاب كنم و اين خيال مدت ها است كه ذهن مرا تسخير كرده است مي خواهم رنگ سرخي شده ، روي گونه هاي تو جا بگيرم يا رنگ سياهي شده ، روي زلف تو بنشينم من يك كوه نشين غير اهلي ، يك نويسنده ي گمنام هستم كه همه چيز من با ديگران مخالف و تمام اراده ي من با خيال دهقاني تو ، كه بره و مرغ نگاهداري مي كنيد متناسب است بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم گفت چه طور اما هيهات كه بخت من و بيگانگي من با دنيا ، اميد نوازش تو را به من نمي دهد آن جا در اعماق تاريكي وحشتناك خيال و گذشته است كه من سرنوشت نامساعد خود را تماشا مي كنم دوست كوه نشين تو آرمان |+| نوشته شده توسط آرمان در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 21:57
داستان
كوتاه اما عميق... دختری به مادر گفت: مادرم عشق چیست؟ مادر اندکی رفت به فکربا نگاهی پرمِهر گفت: دخترم عشق؛ فریاد شقایق هاست. عشق؛ بازگشت پرستوهاست. عشق؛ نوید تَداوم است. مادرم عشق؛ تپش قلب آدمی تنهاست. عشق؛ عروس حجله تنهایی انسانهاست. عشق؛ سرخی گونه های آدمی رسوا است. دخترم تو چه می دانی عشق؛ لذت انسان بودن است. تو نمی دانی عشق؛ نغمه های قلب قناری ها است. راستی دخترم تو چرا پرسیدی؟ دخترک با گونه های سرخ با کمی لبخند گفت: آخر پسر همسایه با نگاهی عاشقانه گفت: دوستت دارم. بی درنگ مادر یاد بی مهری شوهر افتاد . یاد آن سیلی سرخ. یادآن عشق حقیر. یاد آن قلب بی مهر ووفا . گفت: دخترم عشق؛ سرابی در دل دریا هاست من یک لیوان چای داغ را به تو ترجیح می دهم. چون چای فقط زبانم را می سوزاند ولی تو دلم را. اینکه یک نفر که ترا دوست ندارد و نامَرد است؛ دوست داشته باشی. درد وغمش مثل دردِ یک دندانِ خراب وپوسیده است . یک دندانِ خراب که بعضی وقتها دردش به جایی می رسد که به خودت می گویی: دیگه باید بِکشم و از دستش خلاص شوم. خلاص... اما ... اما من دوستش دارم . من دوست دارم این دندانِ پوسیده ، سر جاش بماند تا اینکه جای خالیش را همیشه .. همیشه وقت غذا خوردن حس کنم. جای یک دندان خراب... جای خالی یک نفر در دلِ خرابم... دلِ خرابم و باز دلِ خرابم....!؟
|+| نوشته شده توسط آرمان در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 12:12
مادر
گریه مادر پسربچه ای از مادرش پرسید: چرا تو گریه می کنی؟ مادر جواب داد برای اینکه من زن هستم او گفت: من نمی فهمم!مادرش اورا بغل کرد و گفت: تو هرگز نمی فهمی بعد پسربچه از پدرش پرسید:چرا به نظر می آید که مادر بی دلیل گریه می کند همه زنها بی دلیل گریه می کنند!این تمام چیزی بود که پدر می توانست بگوید پسربچه کم کم بزرگ و مرد شد.اما هنوز درشگفت بود که چرا زنها گریه می کنند؟ سرانجام او مکالمه ای با خدا انجام داد و وقتی خدا پشت خط آمد،او پرسید: خدایا چرا زنها به آسانی گریه می کنند؟ خدا پاسخ داد:وقتی من زن را آفریدم،گفتم او باید خاص باشد من شانه هایش را آنقدر قوی آفریدم تا بتواند وزن جهان را تحمل کند و در عین حال شانه هایش را مهربان آفریدم تا آرامش بدهد من به او یک قدرت درونی دادم تا وضع حمل و بی توجهی که بسیاری اوقات از جانب بچه هایش به او می شود را تحمل کند من به او سختی را دادم که به او اجازه می دهد وقتی که همه تسلیم شدند او ادامه بدهد و از خانواده اش به هنگام بیماری و خستگی و بدون گله و شکایت مراقبت کند من به او حساسیت عشق به بچه هایش را در هر شرایطی حتی وقتی بچه اش او را به شدت آزار داده است را ارزانی داشتم من به او قدرت تحمل اشتباهات همسرش را دادم و او را از دنده همسرش آفریدم تا قلبش را حفظ کند من به او عقل دادم تا بداند که یک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند اما گاهی اوقات قدرتها و تصمیم گیری هایی را برای ماندن بدون تردید در کنار او امتحان می کند سرانجام اشک را برای ریختن به او دادم این مخصوص اوست تا هر وقت که لازم شد از آن استفاده کند پسرم می بینی که *** زیبایی زن در لباسهایی که می پوشد *** *** و در شکلی که دارد یا به طریقی که موهایش را شانه می زند نیست *** *** زیبایی زن باید در چشمانش دیده شود *** *** چون درچه ای است به سوی قلبش، جائیکه عشق سکونت دارد *** |+| نوشته شده توسط آرمان در چهارشنبه نهم مرداد 1387 ساعت 10:6
|